تبليغاتX
وبلاگی برای خودم
گریه کن سرباز سه شنبه ششم دی 1390 23:25

آهای سرباز، آهای مادر!...گریه کن، تو حق داری گریه کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای. فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده. گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی...


sarbaz.JPG


منبع: سایت عماریون


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قاسم باصری حسن کهل  | لینک ثابت |

کربلاء چهارشنبه نهم آذر 1390 0:0
حسین علیه السلام نوری است که

هرگز خاموش نمی شود.

نوشته شده توسط قاسم باصری حسن کهل  | لینک ثابت |

پفک پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 10:46
خیلی وقته وبم را بروز نکرده ام

پفک را دوست دارم اما خوردنش برام سخته

همیشه وقتی پفک می خورم اذیت می شم

لباسم کثیف میشه و از دست زدن بهش خوشم نمیاد

اما چه کارها و رفتارهای زیادی انجام می دهم که ذره ای هم توجه 

بهشون ندارم که روحم را آلوده کردند یا نه

سوره بقره 216:  جهادِ در راه خدا بر شما مقرّر شده است در حالى كه نزد شما خوشايند نيست امّا چه بسا چيزى و كارى را كه خوش نداريد، ولى خير و صلاح شما در آن باشد و چه بسا چيزى و كارى را كه دوست بداريد و در آن شرّ شما باشد، خداوند مى‏داند [كه مصلحت در چيست‏] و شما نمى‏دانيد [زيرا علم خداوند لا يتناهى و علم شما محدود است،]

Fighting is also prescribed for you even though it may seem detestable to you. It may be that you detest something which is good for you; while perhaps you love something even though it is bad for you. God knows, while you do not know.")216

Se os ha prescrito que combatais, aunque os disguste. Puede que os disguste algo que os conviene y amis algo que no os conviene. Ala sabe, mientras que vosotros no sabis.) 216

Diwajibkan atas kamu berperang, padahal berperang itu adalah sesuatu yang kamu benci. Boleh jadi kamu membenci sesuatu, padahal ia amat baik bagimu, dan boleh jadi) pula (kamu menyukai sesuatu, padahal ia amat buruk bagimu; Allah mengetahui, sedang kamu tidak mengetahui.) 216

216. 비록 싫어하는 것이지만 너회에게 성전이 허락되었노라 그러나 너회가 싫어해서 복이 되는 것이 있고 너회가 좋아해서 너희에 게 악이 되는 것이 있나니 하나님은 너회가 알지 못하는 것을 알고계시니라


نوشته شده توسط قاسم باصری حسن کهل  | لینک ثابت |

وداع چهارشنبه نهم شهریور 1390 23:35
ماه مبارک رمضان گذشت با روزهای گرم و خنکش و سریالهای خوب و ضعیف اش با خنده بازار سیاسی اش که هیچ ربطی به خنده نداشت روزها و شبهایش و شبهای احیا همه گذشتند.

ماه مبارک رمضان فارغ از اضافاتی که ما بهش چسبانده ایم انصافا ماهی است دوست داشتنی و امیدوار کننده.

خدایا همه را تا رمضان سال بعد از شر شیطان و هدای نفس در امان بدار.

سلام بر تو ای کریم‏ترین هم‌نشین از میان اوقات! و ای بهترین ماه در روزها و ساعات.

سلام بر تو ای ماهی که در طی تو برآورده شدن آمال نزدیک گشته،

و اعمال در آن پخش و فراوان است.

سلام بر تو ای هم‌نفسی که قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسیار دردناک است!

و ای مایه امیدی که دوری‌ات رنج‏آور است.

سلام بر تو ای هم‌دمی که چون رو کنی، ما را مونس شادکننده‏ای

 و چون سپری شوی، وحشت‏ آور و دردناکی.

سلام بر تو ای هم‌سایه‏ای که دل‌ها نزد تو نرم شد و گناهان در تو نقصان گرفت.

سلام بر تو ای یاوری که ما را در مبارزه با شیطان یاری دادی

 و ای مصاحبی که راه‌های احسان را هموار و آسان ساختی.

سلام بر تو که چه بسیارند آزادشدگان حضرت حق در تو

و چه سعادت‌مند است کسی که حرمتت را به واسطه خودت رعایت کرد!

سلام بر تو که چه بسیار گناهان را از پرونده ما زدودی

 و چه عیب‏ها که بر ما پوشاندی!

سلام بر تو که زمانت بر گنه‌کاران چه طولانی بود و در دل مؤمنان چه هیبتی داشتی!

سلام بر تو ای ماهی که هیچ زمانی با تو پهلو نزند!

سلام بر تو ای ماهی که از هر نظر مایه سلامتی.

سلام بر تو که مصاحبتت ناپسند و معاشرتت نکوهیده نیست.

سلام بر تو هم‌چنان که با برکات بر ما وارد شدی

 و ناپاکی معاصی را از پرونده ما شستی.

سلام بر تو که وداع با تو نه از باب خستگی و فراغت از روزه‏ات،

 نه به خاطر ملالت است.

سلام بر تو که قبل از آمدنت، در آرزویت به سر می‏بردیم

و پیش از رفتنت بر هجرانت محزونیم.

سلام بر تو که چه بدی‏ها که به سبب تو از جانب ما گشته

و چه خوبی‌ها که از برکت تو به سوی ما سرازیر شده!

سلام بر تو و بر شب قدری که از هزار ماه بهتر است.

سلام بر تو که دیروز چه سخت بر تو دل بسته بودیم

 و فردا چه بسیار شایق تو می‏شویم!

سلام بر تو و بر فضیلت تو که از آن محروم گشتیم

و بر برکات گذشته‏ات که از دست ما گرفته شد.

نوشته شده توسط قاسم باصری حسن کهل  | لینک ثابت |

مرگ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 18:14
سلام

مدتی است که فکر می کنم زمان مردنم خیلی نزدیک شده به طوری که به فکر بیمه عمر افتادم تا بعد از مرگم زن و بچه هام تو مشکل مالی نیفتن.

هر وقت مسافرت میرم خداحافظی با خانواده برای من آخرین خداحافظی می شود و یا هر وقت سوار ماشین میشم صحنه تصادف خودم را می بینم اول این ماه هم یکی از فامیلهای دورمان به همراه زن و دو فرزندش تصادف کردند و هر چهار نفرشان به دیار حق شتافتند.

تو مسافرتم که اول این ماه به سمت مرز عراق داشتم مرگ از یک قدمیم با نرمی عبور کرد ولی ایکاش همان مرگ نصیبم می شد.

سرباز و درجه دار کنار جاده وایساده بودند با دست و سر بهشون سلام کردم یک ساعت بعد خبر شهادتشان را به دست جانیان خودفروش شنیدم شهادت روزی من نبود نمی دانم چگونه مردنی و چطور مردنی قسمتم خواهد شد ولی از خدا می خواهم مرگم ثمر داشته باشد.

یک سالی است که به تبریز و به این آپارتمان اسباب کشی کردیم امروز یکی از همسایه های هم طبقه ایمان به رحمت خدا رفت پیر مرد دومین مسافر وادی حق  در این طبقه چهار واحدی بود.

خدایا در این ماه مبارک اگر سرنوشتی برایم رقم خواهد خورد التماس می کنم سرنوشتی را رقم بزنی که تو خوشنود باشی و من رستگار.

 تو ادامه مطلب یه چیزایی گذاشتم برای ....... که نمی توانند بمیرند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط قاسم باصری حسن کهل  | لینک ثابت |