وبلاگی برای خودم
این وبلاگ فقط برای نوشتن حرفهای خودمه
بسم الله الرّحمن الرّحیم مقایسه حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام(عیسای اناجیل) السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلّت بفنائک صدای دستجات حسینی به گوشم می رسد چه نوای دلنشینی ; هیچ چیزی نمی تواند جایگزین این نواهای عزاداری باشد. مسیحیان مدعیند که عیسی مسیح علیه السلام زجر کشید و مصلوب شد و در وقت موتش گفت: ایلی ایلی لما سبقتنی؟ یعنی الهی الهی چرا مرا ترک کردی؟ اما جانها فدای حسین علیه السلام که سختترین بلاها را تحمل کرد همه اصحاب بی نظیرش جلوی چشمش در خون غلطیدند برادرانش همگی شهید شدند برادرزادگانش و یادگاران امام حسن علیه السلام همگی پرپر شدند فرزندانش قطعه قطعه شدند وغنچه نو شکفته اش علی اصغرش را توفان پراکنده کرد خودش صدها تیر و نیزه به جان خرید صدها سنگ و چوب بر پیکرش وارد شد به قدری که جسمش زیر تیرها و نیزه ها و سنگها و چوبها ماند او می دانست که دشمن بعد از شهادتش به خیمه هایش هم هجوم خواهد برد اما چه می توانست بکند حتی اگر آنها را هم با خود نمی آورد دشمن در مدینه به آنها متعرض می شد. جسم مسیح بر فرض مصلوب شدنش صد یا دویست یا سیصد تازیانه خورد و سه میخ هم بر بدنش کوبیدند و پهلویش را شکافتند اما بر جسم حسین علیه السلام صدها تیر و نیزه و خنجر و شمشیر زدند عیسی خیالش راحت بود چون طفل سه ساله ندارد که خارها در پایش فرو روند و یا خواهری ندارد که صدها ضربه نیزه و شلاق خورده باشد و پسر شش ماهه ای نداشت که در آغوشش به جرم طلب آب ذبح شود و بچه ای نداشت که از شدت تشنگی مشکهای خشک را به سینه بچسبانند و خترینداشت که دامنش آتش گرفته باشد و سرش بریده نشد تا روزها سرش را بالای نیزه به بچه هایش و خانواده اش نشان دهند و سرش را در طبقی به دختر سه ساله اش بدهند خوش به حال عیسی ....نه داغ برادر دید نه داغ فرزند نه داغ یاران و نه اسارت خانواده و نه سر بریده شدن را با این همه در وقت موتش نالید و به خدا اعتراض کرد. مصیبتهایی را که حسین علیه السلام کشید عیسی نکشید ولی حسین علیه السلام مثل عیسی نگفت که خدایا چرا مرا ترک کردی بلکه حسین بعد از این همه مصیبت گفت خدایا راضی هستم به رضای تو و تسلیم امر تو هستم. لایوم کیومک یا ایا عبدالله السلام علیک یا ثارالله الان ترم چهار هستیم درس شریعت یهودی را با سه نفر از اساتید می خوانیم آقای دکتر حسین سلیمانی آقای دکتر حاخام یونس حمامی لاله زاری آقای مهندس آرش آبایی که البته ایشان هم عرفان یهودی را درس می دادند و هم زبان عبری را برایمان آموزش می دهند. در این پستم با قرار دادن عکسهایی که در کلاس خود جناب آقای آبایی زحمتش را کشیده بودند و هم برایم ایمیل کرده بودند ، می خواهم از این اساتید بزرگوار تشکر کنم. در ضمن استاد حمامی و جناب استاد آبایی از اعضای انجمن کلیمیان تهران هستند. از سه استاد بزرگوار کمال تشکر را دارم. سلام تا حالا اختیار الاغ با آدم را مقایسه کرده اید؟ در تصویر الاغی را می بینید که با طنابی به میخی که بر زمین کوفته شده است بند شده و مجاز به چریدن در حول آن میخ است حالا اگر الاغ هر چیزی را در آن محدوده است نوش جان کند نه صاحبش و نه کس دیگری نمی تواند الاغ را متهم به خروج از حریم خط قرمز (خارج از محدوده طناب) نماید. آدمها با دو نوع قانون طرفند: قانون مصوب و مکتوب که در همه کشورها وجود دارد قانون متغیر نانوشته احتمال دارد که شما قانون مکتوب را رعایت کنید اما قانون نامکتوب را رعایت نکنید البته شما در عالم واقع مقصر نیستید چون از قانون نانوشته بی اطلاع هستید ولی یقه تان گیر خواهد افتاد. حالا با هم اختیارات انسان و الاغ را مقایسه می کنیم: 1-... 2-... 3-... ...... الْحَمْدُ للّهِِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَدَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في أَرْكانِهِ، وَأَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْما وَهُوَ في مَكانِهِ،... آیت اللّه سیدمحمدحسین غروی اصفهانی (کمپانی) سندانی را می بینم که دورش را آدمهایی با طول و عرض بسیار متفاوت گرفته اند و در دست هر یک پیکی به تناسب اندامشان هست در این میان قطعه آهنی است که روی سندان قرار دارد و کوره ای در کنار برای حرارت دادن آهن البته بشکه ای هم هست پر از آب .... برای سرد کردن آهن در این کارگاه کسی را هم می بینم که کمی با فاصله از آن مردمان ایستاده و تبسم می کند. هم همه زیاد است گوش آدم کر می شود ضربات پتک پی در پی فرود می آیند تا شکلی درست کنند اما انگار انگار این انسانهای متفاوت هر کدام می خواهند شکلی را که خودشان می خواهند به قطعه آهن بدهند هر کسی از زاویه ای بر آهن ضربه می زند یکی فکر می کند باید آهن حرارت ببیند در آن حال دیگری کمی آب بر رویش می ریزد تا آهن مقاوم شود معلوم نیست چه کسی چه کار می کند هر کسی از ظن خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من همه در تکاپو هستند بی آنکه نتیجه ای از ضربات و حرارت دادن و سرد کردن ببینند اما آن کس به تبسم خود ادامه می دهد و بی وقفه این جمع را نگاه می کند و می خندد کمی گوشهایم را تیز می کنم که چه می گویند یکی می گوید باید از اینجا ضربه بزنم تا اختیارش مخدوش نشود دیگری می گوید باید حرارت دهم تا نرم ترباشد دیگر ی می گوید سرد شود بهتر است چون منفعل نمی شود خلاصه هر کسی زیر لب حرفهایی از این دست می زد و در پی زمزمه اش پتکی و حرارتی و آبی نثار آهن می کند ولی آن کس در حال تبسم است. سر انجام نمی دانم خدا مجبور به خلقت بود یا اینکه خودش دلش خواست و عالم را خلق کرد بالاخره نمی دانم نمی دانم خدا در جبر کلمات ما اختیار دارد یا اینکه برای لبخند خودش ما را در تور کلمات انداخته نمی دانم فکر می کنم خدایی که زیر پتک باشد خدا نیست خدا کسی است که لبخند می زند به حال ما جاهلان عاقل لباس نمی دانم چرا ولی این را می دانم که در دلم آتشی انداخته که گاه و بیگاه دلتنگش می شوم و بی آنکه بتوانم بشناسمش در فراقش گریه می کنم نمی دانم چرا این حس در دلم است ولی ...... مناجات حضرت علی در مسجد کوفه دلم را آتش می زند تبسمش را می بینم که به خاطر آتش گرفتن دلم می خندد. بنام خدا سخنی با صدا و سیما امشب بیست و پنجم آبان از شبکه سه سریال طنز مسافران پخش شد من هر وقت فرصت کنم این سریال را می بینم.اما امشب این سریال من را واقعا ناراحت کرد.امشب یک موجود زشت چهره فضایی را نشان داد که با لهجه غلیظ ترکی صحبت می کرد.این موجود بنابه گفته بهرام تقلبی این قسمت ،خیلی قیافه زشتی داشت و خطرناک بود و حال آدم از دیدنش بهم می خورد. سوال من از مسئولین صدا و سیما این است که چرا همیشه این زبان و فرهنگ ترکی و ترکها است که باید نقشهای زیر دست و بعضا پست را در فیلمهای طنز ایفا کنند؟ آیا به خود جرآت می دهید که از زبان و لهجه کردی یا بلوچ نیز در این طنز ها استفاده کنید؟ عزیزان چرا حادثه بسیار تاسف بار روزنامه ایران را فراموش کرده اید؟ مگر ملت ترک ایران چه کار کرده اند که مستحق این شده اند که زبان و فرهنگشتان مورد تاراج صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و بعضی از روزنامه های دولتی قرار گیرد؟ من خودم طلبه هستم معمم هستم و فکر کنم بیشتر از بعضی از بازیگران دغدغه دین و تمامیت ارضی کشور را دارم. توصیه بنده به آقایان صدا و سیما این است که با این کارها تمامیت ارضی کشور و امنیت کشور را به خطر نیندازند. اللّهم عجّل فی فرج مولانا الامام المهدی المنتظر یک شبی مجنون نمازش را شکست
نمی دونم این شعر از کیست ولی خیلی ازش خوشم اومد. گورستان کرمهای شب تاب امشب 26 مهرماه سال 88 بود شبکه 4 فیلمی نشان داد با نام نام فیلم: گورستان کرمهای شب تاب کارگردان: Isao Takahata سال ساخت: 1988 کشور سازنده: ژاپن این فیلم خیلی تأثیر گذار بود. حتی چند بار هم گریه کردم. وقتی دختربچه که اسمش سِتسِکو بود بر اثر گرسنگی کنار درختی که زیرش یک قبرستان برای کرمهای شب تاب درست کرده بود مرد. این فیلم را اگر هم فراموش نکنیم ، لحظه هایی که دلمان برای اون دختر بچه و برادر نوجوانش می سوخت را فراموش خواهیم کرد. مسئله ای که مرا بر آن داشت تا برای این فیلم یک پست ایجاد کنم این بود که آیا انسانها غیر از غصّه خوردن لحظه ای، کار دیگری هم بلد هستند؟ جنگ جهانی اول گذشت و جنگ جهانی دوم نیز محقق شد آیا انسانها با اینکه می بیند میلیونها کودک کشته می شوند و یا مادران و پدران خود را از دست می دهند واقعاً در صدد این نیستند که برای همیشه به بحث جنگ خاتمه دهند؟ شاید کمی آرمانگرایانه سخن می گویم ولی آیا شدنی نیست؟ چرا بعضی انسانها در تلاشند تا جنگ جهانی سوم را هم براه اندارند؟ چرا بعضی انسانها که حتی یک میلیونیوم کل جمعیت هم نمی شوند می خواهند منطق جنگی خود را بر جهان حاکم کنند؟ در این دنیایی که هنوز کودکان با بمبها و گلوله ها کشته می شود و یا از گرسنگی می میرند چرا پولهای هنگفتی صرف جایزه های صلح بی معنی می شود؟ مگر همه کودکان بدون ترس از صدای بمب می خوابند ؟ مگر دیگر هیچ کودکی گرسنگی نمی کشد؟ مگر هیچ کودکی پدر یا مادرش یا خواهر یا برادرش را در جنگ از دست نمی دهد؟ مگر کودکان دیگر کشته نمی شوند؟ مگر در عراق، یمن، افغانستان ،فلسطین وسودان و .... کودکان از ترس جنگ و صدای بمب و گلوله نمی ترسند؟ چرا انسانها به جای اینکه توان خود را صرف نجات جان انسانها از بیماریها ، بلایای طبیعی ، قحطی و گرسنگی کنند خود با عث کشتار زیاد می شوند؟ آیا می شود روزی را دید که دیگر فیلمهایی نظیر گورستان کرمهای شب تاب ساخته نشود؟ شاید باز هم می بافم ولی انسان با امید زنده است به امید ظهور آن کسی که انسانیت را حاکم بر جهان خواهد کرد. ديانت موضوعِ رابطه انسان با خداست.




![]()
تجلی طور
باده بده ساقیا، ولی ز خُم غدیر
چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر
وادی خّم غدیر، منطقه نور شد
باز کف عقل پیر، تجلّی طور شد
ادامه مطلب
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق، آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
بوسه ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یارب از چه خارم کرده ای ؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟
جام لیلا را بدستم داده ای
و اندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست، آنم میزنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم، تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره ی صحرا، نشد
گفتم عاقل می شوی اما، نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
سال ها او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی، گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
بر حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
شاكله آموزههاى اديان بر درك چگونگىِ پيوند بشر با خدا استوار است و
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |



